مشعل هدایت
قرآنی ، مذهبی ، اعتقادی ، تربیتی
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان نسیم وحی و آدرس mashalehedayt.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





پيوندهای روزانه

اين نامه ايست از حسين بن على بر مجموع مؤمنين و مسلمين، هانى و سعيد، آخرين كسى بودند كه نامه‏هاى شما را آوردند و من اعزام نمودم براى شما برادر و پسر عموى خود و شخصى را كه در تمامى خانواده من مورد وثوق من است بنام مسلم بن عقيل اگر براى من نوشت كه رأى عموم شما و صاحبان عقل و فضل از شما بقراريكه در نامه‏هاى شما خوانده شده است ثابت است من هم در اسرع وقت به شما خود را مى‏رسانم انشاءالله.

مسلم و سفر پر غوغاى او

سپس مسلم بن عقيل را بدستورات شاهانه و روش عدالت و عطوفت با مردم وصيت فرمود و خاطر نشان ساخت چنانچه زمينه را آماده ساختى بمن بفوريت اطلاع بده تا اجابت دعوت‏شان بنمايم. روز پانزدهم شهر صيام با فرامين شاهانه حسينى با عده‏اى از صناديد و بزرگان كوفه كه در محضر ابا عبدالله بودند سال و پنجاه‏و نه هجرى شهر مكه را بقصد كوفه ترك گفتند. پس از پيمودن مقدارى از راه كه كمتر از يك منزل بود در حاليكه از مفارقت عموزاده‏اش سخت ناراحت بود ناگهان صيادى را كه اسب عقب آهوئى انداخته و او را خسته كرده بود مشاهده نمود و صياد از اسب پائين آمد آهو را گرفت آناً سر بريد قهريست كه اين منظره در خاطر هر بيننده مخصوصاً مسافرى كه در ابتداى سفرش باشد خاطره نامطلوبى باقى خواهد گذاشت مسلم از اين مجمل حديث مفصلى را خواند و براى تجديد ديدار و گذارش جريان محضر عموزاده حسين شهيد برگشت و آنچه ديده بود بعرض رسانيد.
اباعبدالله خواست مسلم را در نزد خود نگاه دارد و ديگرى را بفرستد مسلم عرض نمود من از ترس از مرگ برنگشتم بلكه براى خود وظيفه مى‏دانم آنچه پيش آمده است گزارش دهم و اضافه نمود آنچه بمن سخت است مفارقت حسين (عليه السلام) است. اين جمله را گفت نزديك شد دست و پاى حسين را ببوسيد و سخت گريه كرد، علت گريه خود را چنين گفت: مى‏ترسم جمال حسينى را ديگر نبينم.
مسلم مجدداً در حالتيكه غرق عواطف پسر عمومى خود بود با شتاب از مكه حركت نموده بر رفقاى كوفى خود رسيد. پس از چند شبانه روز وارد مدينه گرديد. در دل شب اهل عشيره را توديع نموده پسران خود را ملازم ركاب و دو نفر راه شناس برداشت بدون معطلى راه كوفه را پيش گرفتند. راهنمايان جاده رسمى را ترك نموده با بيراهه كه نزديك بمقصد بود حركت كردند، راه ناشناسى بود در نتيجه گم كردند، تشنگى بجائى كشيد كه دليلها جان سپردند ولكن دم مرگ با گوشه چشم اشاره به مسلم نموده و تفهيم نمودند كه راه در فلان جهت است.
مسلم با پسران خود با وحشت تمام راه اشاره شده را پيش گرفته در حاليكه همه از زندگى دست شسته بودند و چيزى نمانده بود كه جان از قالب تهى كنند ناگاه به آبادى بنام مضيق رسيدند پس از رفع تشنگى مسلم گزارش خود را بوسيله پيك سريع از همان آبادى به حسين (عليه السلام) فرستاد و بانتظار جواب نشست در اسرع وقت دستور امام رسيد كه با سرعت عمل هدف خود را تعقيب كن.
مسلم بلادرنگ حركت كرد. پنجم ماه شوال نيمه شب وارد دولت سراى مختار بن ابى عبيده ثقفى گرديد. كوفى‏ها مطلع شدند دسته دسته به دست بوسى نماينده حسين (عليه السلام) ريختند. پسر عقيل در فرصت متناسب كه زعماى شهر و بزرگان قوم جمع بودند نامه امام را به آنها فرو خواند مردم همه از خوشحالى گريه مى‏كردند و با مسلم دست بيعت دادند و هر روز بتعداد بيعت كنندگان مى‏افزود تا آنكه بگفته ابى محنف تعداد بيعت كنندگان به هشتاد هزار رسيد.


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ شنبه 25 شهريور 1391برچسب:مردان شجاعت, ] [ 11:8 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید این وبلاگ یک وبلاگ قرآنی ، مذهبی ، اعتفادی ، تربیتی می باشد که جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ایجاد گردیده است
موضوعات وب
امکانات وب